X
تبلیغات
آواز دل - استاد شیرخدا





























آواز دل

موسیقی آوازی ایران

شاید آنها که بالای شصت سال سن دارند و حافظه اشان پر از صدای گرم مردانه اوست ، " شیر خدا " را به یاد داشته با شند.

سالهای سال هر صبحگاه ، صدای شیرخدا از رادیو تهران پخش می شد.انگشتان توانایش سماعی آهنین بر پوست تنبک بزرگ زورخانه را بر می آغازید.

مطرب آغازید یک ضرب گران

اهل ورزش باستانی ، با صدای جذاب و زنگدار او ، تن را می ورزیدند.

استاد شیر خدا اولین و قدیمی ترین مرشدی بود که سالها ی سال از رادیو تهران خواند و خواند و یک روز ، چند سال قبل از انقلاب ، صدایش برای همیشه خاموش شد و کسی از او یادی نکرد.

نام اصلی اش چه بود ؟ ریشه و تبار از کجا داشت و استادانش چه کسانی بودند؟

شاید کسی بداندو همت کند و بنویسد.زمانه فراموشکار است و جفاکار.مردم همیشه گرفتار نان و غم فرزندان بوده و هستند و خواهند بود.هر انسانی زندگی معمولی را همراه با گرفتاری هایش دارد.ولی آنها که در کنار گذراندن این زندگی نقشی در پالایش جان و روان مردم دارند ، حسابی جداگانه و حقی برگردن سایرین دارند.شیرخدا از آنهاست .

این مرد ، یک عمر، هر روز صبح برای چندین میلیون نفر از همین مردم ، از شاهنامه خواند و از مناقب مولا علی (ع) گفت و از جوانمردی رستم و ناکامی سهراب یاد کرد.طنین صدایش یادآور غیرت مردانه و اخلاق کریمانه و همه صفاتی بود که دیر زمانی است در این ملک کهن رو به نابودی رفته است .

نه یک ساعت نوار از او داریم ، نه یک شرح حال و نه حتا یک عکس.

زمانی دور گفتگوی مختصری با او در رادیو تهران صورت گرفت.مرشد پیر خاطرات تلخ و شیرینش را گفت و از هنرمندان قدیم یاد کرد ، از مرشدهای چیره دست و شرینکاری که دست آهنینشان مذاق جان ورزشکاران را انگبین بود ،از آنها که همچون او به خاک تیره رفته اند و از آن همه مردی ، رادی و درستی حتا نامی هم باقی نیست.

اگر کسی دست همت بالا کند که تاریخچه ی زورخانه و ورزش باستانی در ایران معاصر را بنویسد ، به رسم جوانمردی و سپاس ، گفتار مفصلی درباره مرشد شیرخدا باید نیاز کند.

در زمانی که حتا " مناجات خوان های حرفه ای " آن دوره نیز از بسیاری اتهامات اخلاقی و آلودگی های فردی ، بری نبودند ، او تنها و استوار ماند و اصول اخلاقی نیاکاش را با صدای بلند خواند ، لبخند تلخش را زد و نگاه نجیبش را به زیر انداخت و راه خود را رفت و تمبک خود را زد.

او هم مثل خیلی از مردان ، مرد و مردانه ، مصداق سخن سهراب درباره خلق روزگار فراموشکار بود :

دستشان را نرساندیم به سرشاخه ی هوش

جیبشان را پر عادت کردیم

خوابشان را به صدای سفر آینه ها آشفتیم .

روانش شادباد.

 

با تشکر از همایون مشیر معظم

نوشته شده در پنجشنبه 25 اسفند1384ساعت 23:21 توسط کامران حدادی|


آخرين مطالب
» جلسه با مدیرکل دفتر موسیقی وزارت ارشاد
» انتصاب اعضاي جديد هيات مديره موسيقي استان خوزستان
» در حاشیه لغو کنسرت استاد محمدرضا لطفی در اندیمشک و بهبهان
» دريغم آمد از پير!
» دردلی با آقایان قربانی و سرلک
» پیام دیر هنگام تسلیت استاد شجریان برای در گذشت زنده یاد استاد کسایی
» یاد باد آن همدلی ...آن همدمی .... آن همرهی
» کسایی بی نوا نبود...
» قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس ...
» مراقبت از صوت برای خوانندگان
Design By : Pars Skin