تبليغاتX
آواز دل
آواز دل
موسیقی آوازی ایران

از آنجائیکه یکی از بارزترین صفات ما ایرانیان ، مرده پرستی است ، همین اصل باعث شد تا با درگذشت مرحوم مشکاتیان سیل اشک ها روان شود و هر کس به فراخور حال و موقعیت خود ، از ایشان یادی کند.

هنرمندان ، هنردوستان ، دوستان دور و نزدیک ، وبلاگ نویسان ، روزنامه نگاران و خلاصه هر کسی اگر حتی یک بار هم ایشان را از نزدیک دیده بود یا درباره اش شنیده بود شروع کرد به گفتن  و نوشتن.

حرکتهای خوبی هم شروع شد که یاد ایشان گرامی داشته شود.

در این میان و در همهمه بحثها و مطالب ، موردی که استاد درویشی درباره قتل مرحوم مشکاتیان به آن اشاره کرد بسیار قابل تامل بود.

محمد رضا درویشی در سخنان کوتاهی بر سر جنازه مشکاتیان گفت "پرویز مشكاتيان نمرد، او به قتل رسيد و نه به‌دست يک شخص، بلكه توسط شرايط ناجوانمردانه‌ی فرهنگی كه چند نسل در كشور ما حاكم بوده است".

این مطلب دربسیاری از وبلاگها و سایتها و دیگر مطالب مربوط به مرحوم مشکاتیان منعکس شد.

عده ای هم به کالبد شکافی مناسبات استاد شجریان با مرحوم مشکاتیان پرداختند.

در این میان اتهامات سنگینی به استاد شجریان وارد شد که یکی از آنها اتهام برای بایکوت مرحوم مشکاتیان با عدم اجازه به شاگردان آواز، برای همکاری با مرحوم مشکاتیان بود.

به هرحال استاد شجریان هم که پدر بزرگ فرزندان مرحوم مشکاتیان محسوب می شود در مراسم وی ، اشک ریخت و با عقده ای به گلو خواند.

شخصاً و به عنوان کسی که تنها ساعاتی را با مرحوم مشکاتیان در اهواز دیدار داشتم ، از این نوع برخوردها آنهم در روزی که دیگر برای تنهایی مشکاتیان کاری نمی شود انجام داد بسیار ناخشنود هستم .

مطمئن هستم همین کسانی که امروز شجریان را متهم می کنند ، دنبال شاگردان او می گردند تا سرنخی درباره تهمت هایشان بیابند ، سهمشان در مرگ مرحوم مشکاتیان به اندازه همان کسانی است که استاد درویشی از ایشان یاد کرد.

این حجم مطالب که درباره مرحوم نگارش شد اگر در زمان حیاتش نشر می یافت ، ایشان هم این قدر منزوی نمی شد.

باز هم مطمئن باشید همین کسانی که به اختلافات قدیمی دامن می زنند ،فردا برای شجریان که هم ضجه می زنند و گریبان می درند و دنبال متهمی دیگر می گردند.

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه یکم آذر 1388 توسط کامران حدادی
در گذشت استاد پرویز مشکاتیان را تسلیت می گویم.
نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 توسط کامران حدادی

من جدا گریه کنان .. ابر جدا ...عنوان اثر جدیدی در موسیقی سنتی است که استاد مظفر شفیعی خوانندگی آنرا به عهده داشته است.اثر جدید استاد شفیعی

استاد شفیعی از آن دسته هنرمندانی است که هیچگاه ازهنر موسیقی برای نیل به اهداف مادی استفاده نکرده است وگرنه همان 16 سال شاگردی پیوسته نزد استاد شجریان ، سوای استفاده از محضر استاد مهرتاش برای ارائه دست کم سالی یکی دو اثر کفایت می کرد.

هر چند که امروزه نورسیده هایی در عرصه موسیقی حاضرند میلیونها تومان هزینه کنند تا یک اثر به نام آنها به بازار موسیقی وارد شود.

یکی دیگر از وجوه تمایز آقای شفیعی در کار خوانندگی این است که علیرغم آشنایی 30 ساله با استاد شجریان که بیش از نیمی از این مدت را به شاگردی ایشان گذرانده ، دارای سبک مخصوص به خود و مستقل از موسیقی آوازی استادشجریان است .همچنین وی با پیگری و تداوم در بررسی آثار آوازی قدما و مکاتب آوازی توانسته است برخلاف دیگر شاگردان استاد شجریان ، اتهام طفیلی بودن را از خود رفع کند.

استاد شفیعی علاوه بر این اثر ، کنسرتهای موفقی نیز در داخل و خارج از کشور داشته و بیشتر وقت خود را به آموزش شاگردان می گذراند .

بهرحال اثر حاضر که به صورت سی دی در دسترس علاقه مندان موسیقی سنتی قرار گرفته ، حاصل کنسرت موفق ایشان با گروه ماهریز است که نوازندگان آن از جوانان خوش آیته موسیقی محسوب می شوند.

این گروه هم فارغ از هیاهوهای تبلیغاتی از سال 81 کار خودشان را آغاز کرده اند.

قطعات اجرا شده درکار مشترک آقای شفیعی و گروه ماهریز شامل 7 قطعه است که هرکدام از 7 نفر اعضاء آن کار تکنوازی  وآهنگسازی قطعات را به عهده داشته اند.

به نقل از بروشور این اثر ، شاید مناسب ترین تعریف از گروه ماهریز ، تعریف پازلی باشد که هر قطعه از آن علاوه بر شخصیت مستقل و کالبدی واحد و حفظ فردیتش ، خود کامل کننده کل اثر است .

در هر صورت شنیدن این اثر را دوستان هنرمند و خصوصاً علاقه مندان آواز و آنها که به دنبال صداهای تازه هستند توصیه می کنم.

 قصد داشتم قسمتی از آن را در سایت قر ار دهم اما فکر کردم شاید صاحبان حقوق مادی و معنوی آن راضی نباشند.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 توسط کامران حدادی

"جنجال سازهای شجریان" تیتر روز نامه وطن امروز است که مطلبی درباره اختلاف نظر چند نفر از نوازندگان و سازسازها را در شماره 21 مرداد ماه خود درج کرده است .

در مطلب مذکور که اتفاقاً مغرضانه و هدفنمند برای تخریب شجریان تنظیم شده ، با جلال ذوالفنون ، رضا عبادی، اردوان کامکار ،یوسف پوریا و محمدرضا ژاله مصاحبه هایی انجام شده است که دراین میان بیشترین خوراک روزنامه را جلال ذوالفنون و با گفتن جمله " سازهای شجریان مزخرف است " تدارک دیده  است.

ذوالفنون ادعا کرده است که ،"کارهای شجریان فاقد نوآوری است".

درجای دیگری هم اظهار نظر عجیب و غریبی کرده و می گوید ، "حرف زدن ایشان (شجریان) درباره ساز مثل این است که من بیایم جلوی یک متخصص کامپیوتر از کامپیوتر صحبت کنم ، دفاع هم بکنم .این حماقت است.به نظر من سازهای او بسیار مزخرف است "!

باور کنید به عنوان یک روزنامه نگار هیچ وقت به  خود اجازه  نخواهم داد تا چنین ادبیات سخیفی حتی از بزرگترین مردان روزگار از قلمم جاری شود.

هنوز هم تصور اینکه جلال ذوالفنون این قدر ناشیانه سخن رانده باشد مشکل است.

چرا که اندک تحقیق در نوع آثار محمدرضا شجریان مشخص می کند که وی حتی در جزیی ترین انواع آثارش نیز  تا چه حد مکلف به نو آوری است.

ضمن اینکه در دورانی که اکثر آواز خوانها درگیر طول زمان چهچه زدن بودند و موسیقی آنچنانی اجرا می کردند ، این شجریان بود که طفیل بنان و قوامی با رو کردن به شعر نو حرکت نوینی را هم پایه گذاری کرد.

پرکن پیاله را با شعری از مرحوم مشیری و نوای ویلون مرحوم بدیعی و تنظیم فریدون شهبازیان از جمله این آثار است که بعدها با داروک محمد رضا لطفی ادامه یافت و در عصر حاضر هم آثاری با علیزاده و کلهر که نیازی به یادآوری مجدد نیست .

سوای آثار شجریان که به وضوح و از نوع آهنگ و اشعار می توان رنگ  و بوی ابداع را از آنها شنید ، به شخصه و به عنوان یک خواننده که بیشتر از 20 سال با آثار او زندگی کرده ام ، تاکنون یک درآمد مشابه مثلاً در دهها دستگاه شوری که خوانده  است ، نشنیده ام .

حال باید دید که نوآوری از منظر جلال ذوالفنون چیست؟

آیا سه تار را در گیتار قرار دادن و اجرای موسیقی پاپ با ساز سنتی  نو آور ی است ؟

درباره بخش دیگر اظهارات عجیب جلال ذوالفنون که به تخصص کامپیوتر و ....اشاره کرده ، باید این سوال را پاسخ داد که آیا 50 سال سابقه در نوازندگی سنتور و دیگر سازها توسط شجریان که در بعضی از آثار خصوصی وی قابل شنیدن است ، برای اثبات نوازندگی او کافی نیست؟

آیا بهره گیری از دانش ساز سازی استاد قنبری مهر برای بهبود کیفیت سنتور و نیم قرن تجربه در ساختن سنتور برای اثبات سابقه شجریان در ساز سازی کافی نیست؟

آیا کسی در ایران سراغ دارید که بیشتر از شجریان به صوت موسیقیایی آشنایی داشته باشد؟

آیا کسی در ایران سراغ دارید که بیشتر از شجریان اجرای صحنه ای د اشته باشد؟

اینکه ذوالفنون سازی سازی شجریان را به"سخن گفتن درباره کامپیوتر در جلوی متخصص کامییوتر " تشبیه کرده و آنرا "حماقت " می خواند ، بسیار نسنجیده و از روی بی فکری است .

چون شجریان در خصوص موضوعی اظهار نظر وتحقیق کرده که به آن آشنایی  دارد و نتیجه تحقیقات او ساز است که دقیقاً با تخصص شجریان به عنوان یک موسیقی دان پیشکسوت که عمری صدای سازهای بزرگان موسیقی را شنیده  در ارتباط است .

در این جا لازم به یادآوری است که من به هیچ وجه قصد دفاع از ساز سازی شجریان را ندارم و اصولاً در جایگاهی هم نیست که درباره ساز سازی یا صدای سازهای او اظهار نظری تخصصی کنم ، اما روی سخن من با جلال ذوالفنون و امثال وی است که با این همه سابقه در موسیقی به اندازه جایگاه بالایی که دارند سخنرانی نکرده و بی توجه به اصول اخلاقی حرمت شکنی می کنند.

بهتر بود ذوالفنون یکی از سازهای شجریان را دست می گرفت و در حضور رسانه ها با آن نوازندگی می کردو سپس نقاط ضعف و قوت آنرا بر می شمرد که به یقین شجریان هم از این موضوع اسقبال می کرد.

به نظر من ذوالفنون حتی به حرمت آن اجرای خصوصی در دی ماه 57 که با شجریان و محمد موسوی و عیلزاده داشت نباید اجازه می داد تا سخنانش دستمایه چند نشریه جهت دار شود و نقطه تیره ای نیز در کارنامه موسیقی اش ثبت شود.

در پایان ذکر این نکته را ضروری می دانم که بر عکس نظر ذوالفنون که خودشان فقط سه تار نواخته اند، سازساز برجسته ای چون محمدرضا ژاله معتقد است که "سازهای شجریان عناصر لحن و صدای منحصر به فرد را که از خصوصیات ابداع و نوآوری است رعایت کرده و توانسته است به بهترین شکل آنرا ارائه کند".وی تاکید کرده که " هیچ اشکالی ندارد که شجریان سازهایش را در یکی دو کنسرت امتحان کند تا نواقص کار دستش بیاید."

نوشته شده در تاريخ شنبه هفتم شهریور 1388 توسط کامران حدادی

هر چند که هنرمند باید در همه عرصه های اجتماعی با مردم همراه باشد و در واقع این مردم هستند که به کار هنرمند شخصیت می دهند.

اما به عنوان نظر شخصی حرکت استاد شجریان را با همه احترامی که برای ایشان قائل هستم در جریانات اخیر در شان این هنرمند جهانی نمی د انم.

تعجب می کنم استاد که برای انتخاب یک شعر و غزل مناسب در کنسرتهایشان چند ماه وقت  صرف می کنند ، این طور بی محابا اظهارنظرهایی کنند که وجه هنری ایشان را دستمایه هتاکی چند هنرنشناس قرار دهد.

یکی از دوستانم از قول استاد عالم و فیلسوف ، مرحوم علامه جعفری نقل می کرد :

استاد علامه جعفری درباره سوال شیعه یا سنی بودن شعرایی چون مولانا یا حافظ معتقد بود اصلا ایشان به گونه ای رفتار کرده اند که ما در هیچ دوره تاریخی نمی توانیم قضاوت درستی دراین باره داشته باشیم .( همه جهان اصرار دارند که ایشان را متعلق به خود بدانند.اگر دقت کنید ترکها و افغانها و حتی یکی دو تا کشور عربی معتقدند مولوی متعلق به آنها است ).

به نظر من هنرمندی مثل استاد شجریان و امثال ایشان که دارای اعتبار جهانی هستند باید طوری رفتار کنند که همیشه مشی مستقل داشته باشند و در واقع هنرمند باید جهان شمول باشد و متعلق به همه آحاد جامعه.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 توسط کامران حدادی