من جدا گریه کنان .. ابر جدا ...عنوان اثر جدیدی در موسیقی سنتی است که استاد مظفر شفیعی خوانندگی آنرا به عهده داشته است.
استاد شفیعی از آن دسته هنرمندانی است که هیچگاه ازهنر موسیقی برای نیل به اهداف مادی استفاده نکرده است وگرنه همان 16 سال شاگردی پیوسته نزد استاد شجریان ، سوای استفاده از محضر استاد مهرتاش برای ارائه دست کم سالی یکی دو اثر کفایت می کرد.
یکی دیگر از وجوه تمایز آقای شفیعی در کار خوانندگی این است که علیرغم آشنایی 30 ساله با استاد شجریان که بیش از نیمی از این مدت را به شاگردی ایشان گذرانده ، دارای سبک مخصوص به خود و مستقل از موسیقی آوازی استادشجریان است .همچنین وی با پیگری و تداوم در بررسی آثار آوازی قدما و مکاتب آوازی توانسته است برخلاف دیگر شاگردان استاد شجریان ، اتهام طفیلی بودن را از خود رفع کند.
استاد شفیعی علاوه بر این اثر ، کنسرتهای موفقی نیز در داخل و خارج از کشور داشته و بیشتر وقت خود را به آموزش شاگردان می گذراند .
بهرحال اثر حاضر که به صورت سی دی در دسترس علاقه مندان موسیقی سنتی قرار گرفته ، حاصل کنسرت موفق ایشان با گروه ماهریز است که نوازندگان آن از جوانان خوش آیته موسیقی محسوب می شوند.
این گروه هم فارغ از هیاهوهای تبلیغاتی از سال 81 کار خودشان را آغاز کرده اند.
قطعات اجرا شده درکار مشترک آقای شفیعی و گروه ماهریز شامل 7 قطعه است که هرکدام از 7 نفر اعضاء آن کار تکنوازی وآهنگسازی قطعات را به عهده داشته اند.
به نقل از بروشور این اثر ، شاید مناسب ترین تعریف از گروه ماهریز ، تعریف پازلی باشد که هر قطعه از آن علاوه بر شخصیت مستقل و کالبدی واحد و حفظ فردیتش ، خود کامل کننده کل اثر است .
در هر صورت شنیدن این اثر را دوستان هنرمند و خصوصاً علاقه مندان آواز و آنها که به دنبال صداهای تازه هستند توصیه می کنم.
قصد داشتم قسمتی از آن را در سایت قر ار دهم اما فکر کردم شاید صاحبان حقوق مادی و معنوی آن راضی نباشند.
"جنجال سازهای شجریان" تیتر روز نامه وطن امروز است که مطلبی درباره اختلاف نظر چند نفر از نوازندگان و سازسازها را در شماره 21 مرداد ماه خود درج کرده است .
در مطلب مذکور که اتفاقاً مغرضانه و هدفنمند برای تخریب شجریان تنظیم شده ، با جلال ذوالفنون ، رضا عبادی، اردوان کامکار ،یوسف پوریا و محمدرضا ژاله مصاحبه هایی انجام شده است که دراین میان بیشترین خوراک روزنامه را جلال ذوالفنون و با گفتن جمله " سازهای شجریان مزخرف است " تدارک دیده است.
ذوالفنون ادعا کرده است که ،"کارهای شجریان فاقد نوآوری است".
درجای دیگری هم اظهار نظر عجیب و غریبی کرده و می گوید ، "حرف زدن ایشان (شجریان) درباره ساز مثل این است که من بیایم جلوی یک متخصص کامپیوتر از کامپیوتر صحبت کنم ، دفاع هم بکنم .این حماقت است.به نظر من سازهای او بسیار مزخرف است "!
باور کنید به عنوان یک روزنامه نگار هیچ وقت به خود اجازه نخواهم داد تا چنین ادبیات سخیفی حتی از بزرگترین مردان روزگار از قلمم جاری شود.
هنوز هم تصور اینکه جلال ذوالفنون این قدر ناشیانه سخن رانده باشد مشکل است.
چرا که اندک تحقیق در نوع آثار محمدرضا شجریان مشخص می کند که وی حتی در جزیی ترین انواع آثارش نیز تا چه حد مکلف به نو آوری است.
ضمن اینکه در دورانی که اکثر آواز خوانها درگیر طول زمان چهچه زدن بودند و موسیقی آنچنانی اجرا می کردند ، این شجریان بود که طفیل بنان و قوامی با رو کردن به شعر نو حرکت نوینی را هم پایه گذاری کرد.
پرکن پیاله را با شعری از مرحوم مشیری و نوای ویلون مرحوم بدیعی و تنظیم فریدون شهبازیان از جمله این آثار است که بعدها با داروک محمد رضا لطفی ادامه یافت و در عصر حاضر هم آثاری با علیزاده و کلهر که نیازی به یادآوری مجدد نیست .
سوای آثار شجریان که به وضوح و از نوع آهنگ و اشعار می توان رنگ و بوی ابداع را از آنها شنید ، به شخصه و به عنوان یک خواننده که بیشتر از 20 سال با آثار او زندگی کرده ام ، تاکنون یک درآمد مشابه مثلاً در دهها دستگاه شوری که خوانده است ، نشنیده ام .
حال باید دید که نوآوری از منظر جلال ذوالفنون چیست؟
آیا سه تار را در گیتار قرار دادن و اجرای موسیقی پاپ با ساز سنتی نو آور ی است ؟
درباره بخش دیگر اظهارات عجیب جلال ذوالفنون که به تخصص کامپیوتر و ....اشاره کرده ، باید این سوال را پاسخ داد که آیا 50 سال سابقه در نوازندگی سنتور و دیگر سازها توسط شجریان که در بعضی از آثار خصوصی وی قابل شنیدن است ، برای اثبات نوازندگی او کافی نیست؟
آیا بهره گیری از دانش ساز سازی استاد قنبری مهر برای بهبود کیفیت سنتور و نیم قرن تجربه در ساختن سنتور برای اثبات سابقه شجریان در ساز سازی کافی نیست؟
آیا کسی در ایران سراغ دارید که بیشتر از شجریان به صوت موسیقیایی آشنایی داشته باشد؟
آیا کسی در ایران سراغ دارید که بیشتر از شجریان اجرای صحنه ای د اشته باشد؟
اینکه ذوالفنون سازی سازی شجریان را به"سخن گفتن درباره کامپیوتر در جلوی متخصص کامییوتر " تشبیه کرده و آنرا "حماقت " می خواند ، بسیار نسنجیده و از روی بی فکری است .
چون شجریان در خصوص موضوعی اظهار نظر وتحقیق کرده که به آن آشنایی دارد و نتیجه تحقیقات او ساز است که دقیقاً با تخصص شجریان به عنوان یک موسیقی دان پیشکسوت که عمری صدای سازهای بزرگان موسیقی را شنیده در ارتباط است .
در این جا لازم به یادآوری است که من به هیچ وجه قصد دفاع از ساز سازی شجریان را ندارم و اصولاً در جایگاهی هم نیست که درباره ساز سازی یا صدای سازهای او اظهار نظری تخصصی کنم ، اما روی سخن من با جلال ذوالفنون و امثال وی است که با این همه سابقه در موسیقی به اندازه جایگاه بالایی که دارند سخنرانی نکرده و بی توجه به اصول اخلاقی حرمت شکنی می کنند.
بهتر بود ذوالفنون یکی از سازهای شجریان را دست می گرفت و در حضور رسانه ها با آن نوازندگی می کردو سپس نقاط ضعف و قوت آنرا بر می شمرد که به یقین شجریان هم از این موضوع اسقبال می کرد.
به نظر من ذوالفنون حتی به حرمت آن اجرای خصوصی در دی ماه 57 که با شجریان و محمد موسوی و عیلزاده داشت نباید اجازه می داد تا سخنانش دستمایه چند نشریه جهت دار شود و نقطه تیره ای نیز در کارنامه موسیقی اش ثبت شود.
در پایان ذکر این نکته را ضروری می دانم که بر عکس نظر ذوالفنون که خودشان فقط سه تار نواخته اند، سازساز برجسته ای چون محمدرضا ژاله معتقد است که "سازهای شجریان عناصر لحن و صدای منحصر به فرد را که از خصوصیات ابداع و نوآوری است رعایت کرده و توانسته است به بهترین شکل آنرا ارائه کند".وی تاکید کرده که " هیچ اشکالی ندارد که شجریان سازهایش را در یکی دو کنسرت امتحان کند تا نواقص کار دستش بیاید."
هر چند که هنرمند باید در همه عرصه های اجتماعی با مردم همراه باشد و در واقع این مردم هستند که به کار هنرمند شخصیت می دهند.
اما به عنوان نظر شخصی حرکت استاد شجریان را با همه احترامی که برای ایشان قائل هستم در جریانات اخیر در شان این هنرمند جهانی نمی د انم.
تعجب می کنم استاد که برای انتخاب یک شعر و غزل مناسب در کنسرتهایشان چند ماه وقت صرف می کنند ، این طور بی محابا اظهارنظرهایی کنند که وجه هنری ایشان را دستمایه هتاکی چند هنرنشناس قرار دهد.
یکی از دوستانم از قول استاد عالم و فیلسوف ، مرحوم علامه جعفری نقل می کرد :
استاد علامه جعفری درباره سوال شیعه یا سنی بودن شعرایی چون مولانا یا حافظ معتقد بود اصلا ایشان به گونه ای رفتار کرده اند که ما در هیچ دوره تاریخی نمی توانیم قضاوت درستی دراین باره داشته باشیم .( همه جهان اصرار دارند که ایشان را متعلق به خود بدانند.اگر دقت کنید ترکها و افغانها و حتی یکی دو تا کشور عربی معتقدند مولوی متعلق به آنها است ).
به نظر من هنرمندی مثل استاد شجریان و امثال ایشان که دارای اعتبار جهانی هستند باید طوری رفتار کنند که همیشه مشی مستقل داشته باشند و در واقع هنرمند باید جهان شمول باشد و متعلق به همه آحاد جامعه.
در میان خانواده های موسیقی در ایران ، خانواده ناصح پور را می توان یکی از موفق ترین ها بر شمرد.
اگر فاکتورهای اخلاقی و حرفه ای را از شاخص های پیشرفت در موسیقی فرض کنیم ، این خانواده همه این شرایط را دارا می باشند.
استاد ناصح پور که معرف حضور همه هنرمندان و هنردوستان خصوصاً خوانندگان هستند.
موسیقی دانهای بسیاری در مکتب درس ایشان آموزش دیده اند که هرکدام از آنها اکنون جایگاه ویژه ای در موسیقی ایران دارند.
استاد پرکارترین مدرس موسیقی نیز هستند که معروف است بیش از ۴۰۰۰ هزار شاگرد داشته اند که از جمله آنها می توان از آقای صدیق تعریف، محمد ملاآقایی و ...نام برد.
استاد ناصح پور که به اعتقاد من حق مطلب در موسیقی درباره ایشان ادا نشده ، از معدود هنرمندانی است که هیچگاه از موسیقی به عنوان پله برای رسیدن به خواسته های مادی استفاده نکرده است.
وی علیرغم د انش موسیقیایی بالا ، احاطه به تاریخ موسیقی ، تسلط بر موسیقی قدما و افتخار شاگردی مستقیم استادان بزرگی چون مرحوم دوامی در سالیان دور ، تمام هم و غم خود را صرف اشاعه موسیقی با در نظر گرفتن وجوه اخلاقی آن کرده است .
خوشبختانه 3 فرزند پسر ایشان هم نشان از پدر دارند .
آقایان پیمان ، پرهام و پویان علاوه بر شاگردی بزرگان موسیقی دارای تحصیلات علمی بالا هستند سه فرزند استاد ناصح پور هستند.
یک جستجوی ساده در گوگل با اسامی این هنرمندان نشان خواهد داد که ایشان تا چه در موسیقی پیشرفت داشته و تلاش کرده اند.
کنسرتهای متعدد با گروههای معتبر خارجی، سمینارهای تخصصی در شهرهای اروپا ، اجراهای اختصاصی با هنرمندان مطرح اروپا، راه اندازی سایتهای چند زبانه درباره موسیقی ، تسلط به نواختن چند ساز، و.... در کنار اخلاق مداری از آنها موسیقی دانهای حرفه ای در معنای واقعی کلمه ساخته است.
به عنوان کمترین بنده هنر معتقدم حق این خانواده در موسیقی سنتی ادا نشده است.هر چند که بعید می دانم آنها حقی برای خود قایل باشند.

